طی شب، توسط شیطان آزار داده شدم. وقتی صبح آمد، من آنجلوس را دعا کردم و فرشته آمده و مرا به پورجاتوری برد تا روحهای مقدس را ببینم، کمک کنم و آرامش بدهم.
سپس خودم را از پرجاتور با فرشته خارج کردم. ما وارد یک مکان دیگر شدیم که در آنجا یک تخت کوچک پوشیده شده توسط یک پارچه سفید زیبا دیدم. من گوشه پارچهٔ را بلند کرده و درون آن نگاه کردم، و به تعجبم، بچه عیسی کوچولو بود. او لباس شبانهای میپوشید اما پشتکش برهنه بود. همانطور که داخل تخت نگاهی انداختم، او لباس خود را پایین کشیده تا خودش را پوشاند، که باعث خنده من شد. موهای کوتاه و کرمی بلوند داشت و زیبایی بیهمتا بود.
با دقت پارچه از تخت برداشتم، سپس بچه عیسی را نرماً با آن پوشاندم و او را در زیرش کشیدم. این عمل نشان میدهد که من قصد دارم او را به مردم عرضه کنم.
با ظاهر شدن به عنوان یک بچه کوچک، خداوند ما نرمی و زیبایی محبت خود را آشکار میکند. او آرزو دارد که ما نیز از همان نرمی که برای یک بچه کوچولو قائل هستیم، او را دوست داشته باشیم,
مادر مقدس را ندیدم اما او خداوند را آماده کرده و نزدیک بود.
گفتم، "در هیچجای دنیا یا کسی زیبایی مانند این بچه عیسی نیست. او با قدسیت درخشش میکرد، بسیار زیبا."
قبول محبت او بر عهدهٔ هر یک از ما است.
گفتم: "ممنون، یهشوع عیسی! تو روز من را خوب کردی!"
Source: ➥ valentina-sydneyseer.com.au