جنگجوی دعا

پیام‌هایی از منابع مختلف

۲۰۲۶ اوت ۲۳, یکشنبه

شما باید پایداری کنید و، فراتر از همه چیز، ایمان داشته باشید

پیامی از مریم مقدس عذرا و سنت آنتونی به گروه عشق تثلیث قدوس در غار «مریم بسیار مقدس پل» – پارتینیکو، پالرمو، ایتالیا در ۲۲ اوت ۲۰۲۶

مریم مقدس عذرا

فرزندان من، کوچولوی‌های من، دعاهای شما مرا عمیقاً متأثر می‌کند؛ اینجا نقشه‌ای بزرگ برای رستگاری روح‌ها وجود دارد. این غار نقطه مرجع برای تمام سیسیل خواهد بود؛ پالرمو اولین جایی خواهد بود که تغییر مسیر می‌دهد، نشانه‌های بسیاری از طریق قدیسان تثلیث قدوس پیش‌تر برای هدایت آن‌ها به سوی ایمان ارزانی شده است. سادگی اغلب توسط شر فریب می‌خورد؛ دعا تنها سلاح برای دور نگه داشتن شر است. او ذهن‌های شما را آشفته می‌کند؛ او زیرک‌تر از آن چیزی است که تصور کنید؛ او چشمان شما را با نقابی از شک و غرور می‌پوشاند. مقامات درون کلیسا به شر آزادی عمل داده‌اند؛ به همین دلیل است که خداوند پدر قادر متعال ، از طریق نقشه‌های خود، همیشه حقیقت را آشکار خواهد کرد؛ این مکان به زودی شناخته خواهد شد؛ هر کس وارد این غار شود نشانه‌های بزرگی از حضور مرا دریافت خواهد کرد؛ و در آینده‌ای نه چندان دور، مجسمه من برای انجام معجزات به این غار باز خواهد گشت، زیرا این همان چیزی است که توسط خداوند پدر قادر متعال مقرر شده است.

روح‌القدس همیشه در حال کار است؛ او زمانی ندارد زیرا او همیشه وجود داشته است. او همیشه روح‌های برگزیده را برای اجرای نقشه‌های آسمان هدایت کرده است. شما، فرزندان من، به اراده من اینجا هستید؛ من برای تک‌تک شما دعا کرده‌ام، حتی برای بسیاری که اینجا نیستند زیرا اجازه ندادند قلب‌هایشان آن‌ها را هدایت کند.

با مأموریت امروز، کتاب کامل خواهد شد؛ شما نیز باید وقت خود را وقف پیشبرد آنچه به شما گفته‌ام کنید. اسرار این غار تمام نشده است؛ شما کتاب دومی خواهید نوشت که در آن تمام اسراری که اینجا آشکار شده — از هر عصری — خوانده می‌شود و آنچه به شما می‌گویم به‌تدریج روشن‌تر خواهد شد. شما باید پایداری کنید و بیش از هر چیز، ایمان بیاورید. کسانی که با قلبی باز پا به این غار گذاشته‌اند، زندگی خود را تغییر داده‌اند، مانند پسر من آنتونی پادوایی ، که اینجا است و اکنون با شما سخن خواهد گفت.

او در اینجا موعظه کرده است و امروز برای شما موعظه خواهد کرد و برخی از شما را به نام صدا خواهد زد؛ بنابراین، فرزندان من، در دل‌های خود دعا کنید.

سنت آنتونی

روح کوچک ویتو ناپدید شد؛ من خود را اینجا در این غار فروتن تنها یافتم. من به دنبال پناهگاه بودم، اما در همان غار زنی را دیدم و از او پرسیدم: «زن، تو اینجا چه می‌کنی؟ آیا از طوفان پناه می‌جویی؟» او پاسخ داد: «فرناندو، نه. من می‌خواستم که تو اینجا باشی.» ترس بر من چیره شد؛ او نام مرا می‌دانست و من نمی‌دانستم او کیست. قدمی به عقب برداشتم و سپس به او گفتم: «زن، تو نام مرا از کجا می‌دانی؟» او پاسخ داد و گفت: «فرناندو، من مادر تو هستم. امروز تو راز آسمان را با چشمان خود دیدی.»

هر آنچه به شما می‌گویم — برای کسانی که قلب‌های پاک دارند و با چنین پایداری‌ای به همه این‌ها ایمان می‌آورند — به آن‌ها اجازه می‌دهد همان لحظاتی را تجربه کنند که من در این مکان تجربه کردم. چشمان خود را ببندید و اجازه دهید [تجربه] شما را با خود ببرد.

خیلی خوشحال بودم، اما هنوز هم می‌ترسیدم. او با نوری درخشان احاطه شده بود — همان نوری که تونیک مرا خشک کرد؛ دیگر خیس نبودم. او یک کمربند زرد و شنلی زرد و درخشان به تن داشت و بسیار پرنور بود. او به من گفت: «فرناندو، نام آنتونیو به تو داده خواهد شد، آنتونیوی پادووا. » اما متوجه نشدم؛ او مدام به من می‌گفت: «رازهای خداوند بی‌کران هستند.» به محض اینکه برگشتم تا بیرون غار را نگاه کنم، دیدم ماری در حال نزدیک شدن به من است، اما نمی‌توانست وارد شود. از هر راهی که بود تلاش کرد — از صخره بالا رفت، پایین لغزید، خزید — اما نتوانست وارد شود. به محض اینکه دوباره به سمت مریم عذرا برگشتم، او دیگر همان نبود؛ او دقیقاً همان‌گونه بود که در نقاشی تصویر شده است — او مادونای دل پونته بود. در دلم پرسیدم: «اما چطور؟» درست مثل قبل، او با نوری درخشان می‌درخشید — ردای زردش مانند خورشید می‌تابید — و حالا بر روی صخره‌ای ساده با ردایی آبی نشسته بود. او به من گفت: «آنتونیو، سوالات زیادی نپرس؛ من مادر تو هستم، ملکه تمام جهان .» من به او گفتم: «چرا مار نمی‌تواند وارد شود؟» او پاسخ داد: «آنتونیو، هر جا که تثلیث قدوس حضور داشته باشد، شر نمی‌تواند وارد شود؛ این غار توسط فرشتگان مقرب محافظت می‌شود؛ هیچ چیز نمی‌تواند مانع نقشه خداوند شود، حتی آن ماری که توسط فرشته شر فرستاده شده است.» شر ماهیتی پنهان دارد؛ به شکل هر چیزی که انسان را خوش می‌آورد درمی‌آید و با شیطان همراه می‌شود، حتی زمانی که فرد از آن بی‌خبر است. بنابراین پرسیدم: «در این موقعیت‌ها چگونه باید رفتار کنم؟» او به من گفت: «آنتونیو، تو یک پزشک خواهی بود — پزشک روح‌ها. تو باید برای قلب‌هایشان موعظه کنی و آن‌ها را به سوی توبه هدایت کنی. از اینجا، تغییر و تحول خودت آغاز خواهد شد و نشانه‌های بسیاری از حضور من دریافت خواهی کرد.»

برادران و خواهرانی در میان ما هستند که روحشان نیاز به شفا دارد.

به محض اینکه رو برگرداندم، دنبال آن زن زیبا گشتم؛ نتوانستم ببینم او کجا بود یا کجا ایستاده بود. او یک تسبیح آبی برایم گذاشت؛ ناگهان طوفان بند آمد، نور بازگشت و دوباره توانستم صدای الاغ کوچکم و فریادهای کالوجرو را بشنوم. «فرناندو! فرناندو! کجایی؟» او مرا پیدا کرد و گفت: «داشتم بیرون دنبالت می‌گشتم و تو اینجا در خنکای هوا هستی؟ این‌طوری کار می‌کنی؟» و من شروع کردم به خندیدن، و بعد او هم خندید.

کمی نان خوردیم، مقداری آب نوشیدیم و دوباره راه افتادیم. مقصد جدید و مأموریت جدید من از اینجا، با تغییر دینم آغاز شد، بنابراین به سمت پادووا رفتم، جایی که قرار بود با راهبی به نام فرانچسکو ملاقات کنم، و این‌گونه سفرم را به سوی این سرزمین آغاز کردم.

مریم مقدس، والاترین باکره

فرزندان من، بسیاری از شما حضور مرا بسیار قوی حس می‌کنید؛ این نشانه‌ها به شما قدرت ایمان و پایداری می‌بخشند، حتی اگر در این لحظه شادی‌تان کامل نباشد. بسیاری از شما آرزو کرده‌اید و خواسته‌اید که فراخوانده شوید؛ تثلیث قدوس همه شما را بدون تبعیض دوست دارد. به این اعتماد کنید و زمینی را که بر آن قدم می‌گذارید ببوسید، زیرا روزی معجزاتی که در اینجا رخ خواهد داد، چنان زیاد خواهد بود که نمی‌توان شمارش کرد.

دوستتان دارم، دوستتان دارم، دوستتان دارم — آن گرما، لرزه‌ها، سنگینی در سرتان — این حضور روح‌القدس است. فرزندان من، از این امر مطمئن باشید.

حالا، همه شما بایستید و یکدیگر را در آغوش بگیرید، همان‌طور که قدیسان هنگامی که در این جهان زندگی می‌کردند، انجام می‌دادند.

امروز نیز، این مأموریت به پایان رسید؛ اکنون باید شما را ترک کنم. بوسه‌ای به شما می‌دهم و همه شما را، فرزندان من، به نام پدر ، پسر و روح‌القدس متبرک می‌کنم.

شالوم! صلح بر شما باد، فرزندان من.

منبع: ➥ GruppoDellAmoreDellaSSTrinita.it

متن این وب‌سایت به طور خودکار ترجمه شده است. از هرگونه خطا پوزش می‌طلبیم و لطفاً به ترجمه انگلیسی مراجعه کنید