این عصر، مریم مقدس با نور بسیار بزرگ و تقریباً آفتابگونه آمد. او توسط فرشتگان بسیاری که ملودی شیرین میخواندند احاطه شده بود. مادر کاملاً سفید پوشیده بود، حتی پردهای که او را پوشش داده بود نیز سفید بود، و در بازوهایش، درون پرده بسته، نوزاد عیسی را نگهداری کرده بود. او را نزدیک به سینهاش نگه داشت. عیسی صداهایی کوچک میداد و مادر با چهرهاش سرش را لمس کرد و به او بسمیل شد. راست مریم مقدس یک گودال بود، و در یکی از طرفهای آن پارچهای سفید کوچکی که تابیده شده بود قرار گرفته بود. همه چیز توسط نور بسیار بزرگ و صلح زیادی احاطه شده بود
سُبحان عیسی مسیح.
بچگان محبوب، دوباره امروز آمدهام تا شما را بپذیرم و با شما دعا کنم. بچگان، امروز همراه مریم مقدس و عیسای شما هستم. او نور جهان است، پادشاه ملوک. از جستجوی عیسی در چیزهای دنیا که به شما امیدهای کاذب میدهند پرهیز کنید، بلکه بدون تأخیر خود را به او سپاردهاید. بچگان، عیسی را در کلام بیابید، عیسای را در اقربت پیدا کنید
بچگان محبوب، وقتی که تنها و گم شده اید، پیش تابوت پناه بگیرید و آنجا صلح واقعی را خواهید یافت، آن صلحی که فقط عیسی میتواند به شما بدهد
در این نقطه مادر نوزاد عیسای را در گودال گذاشت و او را با پارچه سفید پوشاند که درون گودال بود
مریم مقدس به من گفت، «دخترم، بیصدا بپرستیم.» مادر زانو زد و گودال توسط نور بسیار آفتابگونه پر شد، فرشتگان اطراف گودال و مریم مقدس بودند. بدون صدا برای همه کسانی که خودشان را در دعاهای من توصیه کرده بودند و برای نیتهای شخصیام دعا کردم
چون از دعایم پایان یافت، یک رؤیا داشتم. تصاویر سریعاً مانند فیلمی در حرکت تند پیش روی چشمهایم گذشتند. شروع به دیدن عذاب مسیح کردم. همه چیز با شلاقزدایی مسیح آغاز شد. سپس یک پردهای تیره قرمز بر کتفهای او نهاده شده و تاجی از خارهای بسیار بلند بر سرش بود.
پس، مسیح را به گولگوتا بردند و صلیب بر کتفاش بود و سه بار در راه افتاد. هنگام اولین سقوط، مسیح با مادر خود روبرو شد و تبادل نگاههایشان شیرین اما دلانگیز بود. اطراف او هیجان زیادی از مردم بود، ولی مسیح سکوت کرد.
رومیان بسیاری و کاهنان بزرگی بودند که همراه یک جمعیت بزرگ دیگر بودند که به وی توهین میکردند، ستم میگذاشتند و بیشتر نیز. جسد مسیح کاملاً با خون پوشیده شده بود؛ پوستش شکسته شده بود و مانند اینکه از بدناش جدا شود. خون او زمین را نمیده کرد. چهرهاش تغییر شکل داده شد.
چون مسیح به گولگوتا رسیدند، لباسش را برهنه کردند و صلیب زدند. چون مسیح مرد، آسمان رنگ خود را عوض کرد، سپس باد بزرگی بالا گرفت و فوراً تاریک شد. پس از این صحنه، مادرم در پای صلیب دیده میشود، سپس فوراً گور مشاهده میکنم. نوری بزرگ از گور بیرون آمد. روی زمین چیزی مانند پارچهها دیدم، در حالی که کفن به یک طرف پیچیده شده بود.
چون کفنی را دیدم، فوران خود را پیش ماریام مقدس و گهوارهای یافتم که نوزاد مسیح بر آن خوابیده بود، پوشیده از پارچه کوچک سفیدی.
در این نقطه مادر پیامش را ادامه میدهد. فرزندانی محبوب من، امروز دوباره به شما میگویم تا برای صلح دعا کنید که توسط قدرتمندان زمین تهدید بیشتری دارد.
فرزندان، صلح یک هدیهای از خدا است. گروههای دعای خود را تشکیل دهید و با اصرار دعا کنید. انسان به طور فزاینده ای معتقد است که بدون خدا میتواند زندگی کند و هر چه بیشتر تلاش دارد تا جایگاه خدا را بگیرد. من شما را فرزندانم، خشنود و ساده باشید، زیرا پادشاهی خدا متعلق به خشنودهاست.
در نهایت، مریم مقدس همه را برکت داد. در نام پدر، پسر و روح القدس. آمین.
منبع: ➥ MadonnaDiZaro.org